Seti loves music and singing, and she yearns for her voice to be heard. But in Iran, women are forbidden by law from performing in public, so the young girl decides to stage her own personal protest. The street becomes her stage, and random passersby become her enthusiastic audience. Her star rises, and Seti becomes an idol for her generation—young people who refuse to live under ruthless political oppression any longer.
ستی عاشق موسیقی و آواز است و مشتاق است که صدایش شنیده شود. اما در ایران، زنان طبق قانون از اجرای برنامه در ملاء عام منع شدهاند، بنابراین این دختر جوان تصمیم میگیرد اعتراض شخصی خود را به نمایش بگذارد. خیابان صحنهی او میشود و رهگذران تصادفی به مخاطبان مشتاق او تبدیل میشوند. ستارهی او طلوع میکند و ستی به یک بت برای نسل خود تبدیل میشود – جوانانی که دیگر حاضر نیستند تحت ظلم و ستم سیاسی بیرحمانه زندگی کنند.
فیلم مزخرفی بود! حیف وقت
افتضاح بود
سروین ضابطیان؛ انرژی هست، شخصیت نیست
سروین ضابطیان در نقش «ستی» مرکز ثقل فیلم است؛ دختری جوان که میخواهد خواننده باشد و صدایش شنیده شود.
مشکل اینجاست که فیلم بیش از اندازه از او میخواهد «نماد» باشد و کمتر اجازه میدهد «آدم» باشد.
ضابطیان انرژی و حضور دارد، اما شخصیت ستی در بسیاری از لحظات به همان چیزی محدود میشود که فیلمنامه از او میخواهد: دختر جوان، معترض، خواننده و سرکش.
این شخصیت باید ترس داشته باشد، تناقض داشته باشد، گاهی اشتباه کند، حتی جا بزند. اما فیلم آنقدر مصر است که او را به یک «قهرمان» تبدیل کند که فرصت انسان شدن ا از او میگیرد.
و اینجا بازیگر مقصر اصلی نیست.
وقتی شخصیت نوشته نشده باشد، بازیگر نهایتاً میتواند ژست شخصیت را اجرا کند.
امیر جدیدی؛ بهترین ظرفیت هدررفته فیلم
امیر جدیدی در نقش «ببین» اتفاقاً ظرفیت بیشتری از چیزی دارد که فیلم به او داده است. حتی نقدهای منتشرشده درباره فیلم نیز به حضور فیزیکی قدرتمند او اشاره کردهاند، اما معتقدند شخصیت «ببین» در نهایت بیشتر یک تیپ دراماتیک است تا یک انسان پیچیده.
دقیقاً مشکل همینجاست.
جدیدی بلد است با بدن، سکوت و نگاه کار کند. اما فیلمنامه مرتب میآید و همه اینها را خراب میکند؛ انگار فیلمساز به بازیگر اعتماد ندارد و مجبور است هر چیزی را که باید از رفتار بفهمیم، با دیالوگ توضیح بدهد.
ببین میتوانست یک شخصیت تلخ و چندلایه باشد؛ مردی که گذشتهاش را با خودش حمل میکند، اما فیلم بیشتر اوقات از او یک «مرد زخمی و حاشیهای» میسازد.
یعنی به جای شخصیت، کارکرد دراماتیک.
جدیدی اینجا بد بازی نمیکند؛ اتفاقاً مسئله این است که فیلم از توانایی او کمتر از ظرفیت واقعیاش استفاده میکند.
لیلی رشیدی؛ بازیگر در محاصره فیلمنامه
لیلی رشیدی هم گرفتار همین بیماری است.
او بازیگر توانمندی است، اما «بیداد» به او شخصیت کامل نمیدهد؛ به او یک جایگاه در پازل اجتماعی فیلم میدهد.
و این دو با هم فرق دارند.
شخصیت باید زندگی داشته باشد؛ گذشته داشته باشد؛ انگیزه داشته باشد. اما وقتی بازیگر فقط قرار است نماینده یک مفهوم باشد، هرچه هم خوب بازی کند، نتیجه محدود میماند.
اینجا هم مسئله، ضعف بازیگر نیست؛ فقر شخصیتپردازی است.
تا نصف فیلم نگاه کردم بستم
به خاطر امتیاز زیادش دانلود کردم اما جز فیلمای به شدت کسل کننده بود
سیاه نمایی برای بردن جایزه خارجی. کار همیشگی رسول اف و جعفر پناهی الهام بخش فیلمسازیهای عشق جایزه جشنواره خارجی شده. سوراخ دعا رو پیدا کردند
لعنت به این وضعیتی که مارو سالهاست درگیرش کردن و ارزوی حداقلها به دلمون مونده
Mer30 Vaghan
عجب فیلمی بود 👌👌👌
واقعیت😢