More results...

Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors

Beautiful City

Beautiful City

Beautiful City

Shahre Ziba / شهر زیبا

Your rating: 0
9.3 4 votes


Akbar was convicted of murdering his girlfriend two years ago and has been serving time in a prison where he must wait to receive capital punishment at the age of 18. To help him, Akbar’s sister Firoozeh and his friend A’ala decide to go to the father of the murdered girl. Firoozeh and A’ala are trying desperately to change the death penalty to life imprisonment. When the father learns their decision, he decides to ask the court to speed up the process to Akbar’s execution.. Meanwhile, a romantic relationship is formed between A’ala and Firoozeh who has recently got divorced from his addict husband. Abolqasem’s daughter is handicapped and in desperate need for treatment. Abolqasem’s wife asks her husband earnestly and repeatedly to forgive Akbar . Abolqasem is so opposed to the change of sentence that he decides to sell his house for the blood money. He also fails to sell his house.Finally , Abolqasem consents but asks for blood money from Firoozeh who is incapable of paying it. Abolqasem’s wife comes up with the idea that A’ala marries her disabled daughter and offers her idea as a compensation for her son’s blood money. Abolqasem’s wife is worried that nobody would want to marry her daughter because she is physically disadvantaged. A’ala learns of the mother’s decision and leaves it up to Firoozeh to decide. Firoozeh acts indifferent and pretends that she has no feelings for A’ala. Finally , when A’ala comes to Firoozeh, she does not open the door and acts as if she does not have any feelings for him.

اکبر متهم است که دو سال پیش دختری را کشته است و از آن پس، به مدت دو سال در کانون اصلاح و تربیت شهر زیبا، زندانی شده است تا به سن قصاص برسد. اعلا دوست اکبر، برای کمک به او، به اتفاق خواهر اکبر به نام فیروزه به سراغ شاکی پرونده، ابوالقاسم (پدر مقتول) می روند. ابوالقاسم وقتی پیگیری فراوان آنها را می بیند، به دادگاه أطلاع می دهد تا اجرای حکم را جلو بیندازند. اما به او میگویند باید منتظر فرارسیدن زمان مقرر باشد و قبلاً نیز پول دیه را هم باید آماده کند. ابوالقاسم که توانایی پرداخت پول را ندارد سعی می کند این مبلغ را از صندوق بیت المال تهیه کند اما کسی حاضر به امضای ورقه استشهاد نیست.در این فاصله بین فیروزه که مدتی است از همسر معتادش جدا شده و اعلا علاقه ای به وجود می آید. همسر ابوالقاسم مایلست تا به جای قصاص اکبر، پول دیه را بگیرد و خرج مداوای دختر معلولش کند و به همین جهت مرتباً به ابوالقاسم اصرار می کند تا رضایت بدهد. اما أبوالقاسم مخالف این امر است و حتی برای انجام قصاص و تأمین پول دیه، تصمیم میگیرد تا خانه اش را بفروشد، اما در اجرای این تصمیم خود نیز موفق نمی شود. ابوالقاسم، سرانجام حاضر به رضایت می شود، اما حالا فیروزه، توانایی تهیه مبلغ دیه را ندارد. همسر ابوالقاسم به این نتیجه میرسد در صورتی که اعلا با دخترش ازدواج کند، او از گرفتن پول دیه صرف نظر خواهد کرد. اعلا که راههای مختلف را برای تأمین مبلغ دیه پیگیری و ناموفق مانده، وقتی از قصد خانواده أبوالقاسم آگاه میشود، اخذ تصمیم نهایی را به عهده فیروزه میگذارد. فیروزه تظاهر می کند که به اعلا علاقه ای ندارد و اصرار مددکار کانون اصلاح و تربیت شهر زیبا نیز برای منصرف کردن ابوالقاسم به نتیجه ای نمیرسد. وقتی اعلا نزد فیروزه بازمیگردد، فیروزه در را به روی او باز نمی کند.

Original title شهر زیبا

Similar titles

Rokh Bi Rokh
The Retribution
My Heritage, Insanity
Rangin Kaman
Ma’Mour Ma Dar Kerachi
Ey Iran
Deltangihaye Asheghaneh
Bashu, Gharibeye Kouchak
The Savage Of The Jungle
The Familiar Face

Leave a comment

Name *
Add a display name
Email *
Your email address will not be published