7-year-old Atta is taken to a fortune teller to identify the thief of her aunt’s gold during a ceremony. Atta, who has no idea of the outcome of what she utters in that situation, to get out of that situation, tells everything from her aunt’s definitions about Dawood, her other cousin.
عطای ۷ ساله را پیش یک رمال آینهبین میبرند تا طی مراسمی دزد طلاهای عمهاش را در آینه شناسایی کند، عطا که هیچ تصوری از سرانجام آنچه در آن شرایط بر زبان میآورد ندارد، برای رهایی از آن وضعیت، هر آنچه از تعاریف عمهاش دربارهٔ شک و تردید او نسبت به دزدی داوود پسر عمه دیگرش شنیده را بازگو میکند، غافل از آنکه این دروغ موجب عقوبتی دور از انتظار برای کل خانواده میشود.
از همه لحاظ قشنگ نبود فقط چون در زمان قدیم اتفاق می افتاد حس خوبی داشت
فیلمی خوب (کمی شخصی) همراه با خاطرات مشترک اکثر ایرانی ها خصوصا آنهایی که در تهران دهه ۳۰ بزرگ شده اند. فقط طبق معمول همراه با اشتباهات ساده که می توانست اتفاق نیافتد برخی از صحنه ها را خراب کرده. لباس زندانی اشتباه است و هیچ ارتباطی با ایران آن دوره ندارد. پایان و عنوان بندی فیلم هم خیلی بد و پیش پا افتاده طراحی شده است. انگار کسی عقده نشان دادن مو دارد